
نهایت ساده انگاری است که تصور کنیم مخاطبین سری کارتونهای پلنگ صورتی کودکان هستند؛ این یک برداشت کاملاً سطحی نگرانه است. دنیای «پلنگ صورتی» به لحاظ فرم، دینامیز، رنگآمیزی و بالاخص موسیقی هیچ قرابتی با انیمیشنهای شاخص و محبوب کودکان ندارد.
«پلنگ صورتی» اجرای هنرمندانهای است از امیال و آرزوهای فروخفته و برآورده نشدهٔ ما «آدم بزرگها». منطق حاکم بر روابط «صورتی» با آدمهای دوروبرش یک منطق «کاریکاتوری» است نه یک منطق «کارتونی».
ما با «پلنگ صورتی» فارغالبال میدویم، توسط اتومبیلهای در حال حرکت زیر گرفته میشویم، از بالای پشت بام یک آسمانخراش به پایین سقوط میکنیم، از انفجار مهیب یک بمب در دو قدمیمان شوکه میشویم، ویران میشویم، تغییر شکل میدهیم اما دوباره قد راست میکنیم ولو با پیکری زخمی خرامان خرامان راه را ادامه میدهیم. این خودِ خود زندگی است. او یکی از ماهاست یکی از خودمان که میخواهد در کمال خونسردی، همهٔ قواعد و قوانین حاکم بر محیط زیستش را برای رسیدن به هدفی نه چندان با ارزش نقض نماید.
جهان پُر از رخوت و سکون «صورتی» را همیشه یک حادثهٔ ظاهراً بیاهمیت دستخوش آشفتگی میسازد. اما او ابتدا با متانت بعد با زیرکی و در نهایت با یک جنون بیحد و حصر میکوشد تا عامل مُخِل آرامشش را حذف نماید… در این میان ما به عنوان ناظری بیرون (و شاید درون) صحنه با ملغمهای از احساسات گوناگون بشری همچون «فداکاری»، «محبت»، «خشم»، «غم»، و… در وجود این موجود عجیب اما ملموس و بسیار واقعی صورتی رنگ مواجه میگردیم.
در پهنه بیکران این کشمکشها گاه او به موفقیت میرسدو لبخند سرمستانهای بر چهرهاش جا خوش میکند و گاه چنان به زمین میخورد که دیگر نمیتواند همچون گذشته بیخیال و رها بخرامد.
به نظر من نقطهٔ قوت این داستانهای متحرک شدهٔ «صورتی» در همین پایانهای غیر قابل حدس و انتظار و گریزان از کلیشهاش نهفته است؛ امتیاز بالقوهای که بسیاری از انیمیشنهای کلاسیک از آن بیبهره ماندهاند (حتماً هپی اندهای «والت دیزنی» و پیروزیهای طلایی «سوپرمن» و «بت من» در دقیقه ۹۰، به خاطرتان مانده؟!) «پلنگ صورتی» یکی از بهترین نمونههای «پایان باز» در عرصه انیمیشنهای متفکرانه است؛ پایانهایی که نه میتوان مثبت مثبت دانستشان و نه منفی منفی.
فینالهای «صورتی» ره به بینهایت میبرند و انگار که تا ابد تکثیر میشوند. بعد از پایانبندی، در درجهٔ دوم اهمیت، ریتم بسیار حساب شده این سری کارتونهاست که کل مجموعه را سرپا نگاه میدارد و خستگی را از وجود بینندگانش میزداید. در هر اپیزود گره داستان خیلی سریع زده میشود، در مواردی حتی به نظر میرسد که مقدمه را حذف کرده و تماشاگر را مستقیماً به وسط ماجرا هُل دادهاند!
با جا افتادن گره اولیه، حوادث بعدی بسیار شتابناک حوزهٔ دیدمان را پُر میکنند. به گونهای که در این مرحله احساس میکنیم که زیر رگباری از گلولههای خارج شده از یک مسلسل قرار گرفتهایم. این ریتم هدفمند حتی فرصت پلک زدن را هم از ما میگیرد! میدانید چرا؟ چون بعد از خو کردن به دنیای «صورتی» و قوانین جاری در آن، خواه و ناخواه قراردادی پنهان بین ما و سازندگان مجموعه بسته میشود مبنی بر این که لحظه لحظهٔ کارتون «پلنگ صورتی» پیامی تأمل برانگیز داشته باشد و از بطالت گویی پرهیز گردد.
نماهای لایی و یا معرف مینیمُم زمان را به خود اختصاص میدهند. بیننده خیلی سریع درمییابد که حوادث فرعی همه در خدمت داستان اصلی قرار گرفتهاند. زمان وزن خود را از دست میدهد و همه چیز شتاب آلود اما حساب شده به سوی یک پایان بینهایت متفکرانه و پرمعنا ردیف میشوند. اصلاً انگار پایان هر اپیزود زودتر از بخش های پیشتر نوشته شده باشد. آنچه که این قرارداد نانوشته را سروسامان میبخشد و به ریتم هر اپیزود جهت میدهد بیشک محدودیت زمانی مشخصی است که سازندگان مجموعه برای ترسیم هر یک از داستانهایشان در نظر گرفتهاند. وقایع هر قسمت در زمان بسیار ناچیزی روایت میشوند درست مثل یک مسابقهٔ هیجانانگیز فوتبال که در چارچوب دو تایم ۴۵ دقیقهای موجی از بیم، امید، شادی و اندوه را به سوی قلبمان گُسیل میکند.

این محدودیت زمانی به قدری هوشمندانه طرحریزی شده که داستان هر اپیزود برای بیننده نه کشدار و مطول به نظر میآید، نه بیش از حد جویده جویده و ناقص. «داستان»، «زمان» و «ریتم» درست قالب یکدیگرند و چیز اضافهای از کل اثر بیرون نمیزند اما امتیازات انیمیشن «صورتی» به همین فاکتورها ختم نمیگردد؛ سازندگان مجموعه هنوز یک برگ برندهٔ دیگر برای رو کردن را در آستین دارند: موسیقی سحرآمیز «هنری مانچینی» که اینک به تاریخ پیوسته و در حافظه صورتی درصد قابل توجهی از ساکنین کرهٔ زمین ثبت شده است! ملودی معروف و جادویی «مانچینی» به قدری دقیق توازن پاهای «صورتی» هنگام گام برداشتن را شکل بخشیده و همراهی کرده که اگر قرار باشد از پهنهٔ نقاشیها حذفش کنیم، گویی که چیزی را از دست دادهایم! انگار که بدون این ملودی راه رفتن و خرامیدن «صورتی» هیچ لطفی ندارد و انگار که به ریتم و دینامیزم کل انیمیشن خدشه عظیمی وارد شده است.

گذشته از فرم، ساختار روایی «صورتی» نیز جای بحث فراوان دارد. ردیف کردن این همه ماجرا بدون حتی یک لحظه استفاده از کلام و دیالوگ، کاری بس شاق و البته هنرمندانه است و بسیار شایستهٔ تحسین؛ آن هم وقتی که روی محتوای مضمونی برخی از اپیزودها بیشتر زوم کنیم و از بار غنایی و فلسفیشان آگاهی یابیم. «پلنگ صورتی» نابسامانیهای عصر «مدرنیزم» را به ما گوشزد میکند و اضمحلال طبیعتی که روز به روز زیر بار ساختمانهای بتونی و آسمانخراشهای شکوهمند له میشود. او از محدودیت جایگاه خود میگوید که مدام در معرض تهدید موجوداتی قویتر اما نه فکورتر از خودش است. از معصومیت یک ماهی که در دنیای خشک و خشن ما آدمها، از فرط بی آبی نفسهایش به شماره افتاده و هیچ کس حاضر به بازگرداندنش به چشمهای حیاتبخش نیست. از خودخواهی موجودات دوپایی که همه چیز را از دریچهٔ دید خود میبینند، به همه جا رنگ مورد علاقهٔ خویش –آبی- را میپاشند و حاضر به پذیرش نظرات و خواستههای هیچ کس نیستند…
اما «پلنگ صورتی» هم بیکار نمینشنید، او تا نهایت جان کندن به مقابله برمیخیزد، ماهی تشنه را به چشمه باز میگرداند، جوجهٔ جدا افتاده از لانه را به مادرش میرساند، به پرندهای که پرواز را از خاطر برده رسم پریدن میآموزد و وقتی سر و کارش با همسایههای لجباز میافتد، با به کار بستن انواع و اقسام ترفندهای زیرکانه کلافهشان میکند و جهان ایدهآل خویش را با رنگ صورتی دوباره و صد باره بنا میکند… «صورتی» یک آدم است؛ یک آدم معمولی نه آنقدر منزه و بیشیله و پیله و نه آنقدر خشن و سنگدل. او یکی از خود ماست، فقط پوست پلنگ پوشیده….
اطلاعات عمومی
در یازدهم آوریل ۱۹۶۴ فریتس فرلینگ و دیوید دو پاتی به سفارش بلیک ادواردز برای فصل افتتاحیه و تیتراژ فیلم «پلنگ صورتی» او بیش از صد طرح تهیه کردند. طرح ها در کف سالن خانه ء ادواردز چیده شدند و بلیک در حالیکه روی آنها قدم می زد سرانجام یکی را برگزید و بدین ترتیب نخستین ظهور پلنگ (دوست داشتنی) صورتی بر پرده سینما در فصل افتتاحیه و تیتراژ فیلم کمدی «پلنگ صورتی» با کارگردانی بلیک ادواردز شکل گرفت . واکنش تماشاگران نسبت به این کاراکتر چنان مثبت بود که پلنگ در ۲۷ آوریل ۱۹۶۴ سر از روی جلد مجله تایم در آورد.

در پانزدهم آگوست ۱۹۶۴ که قسمت دوم فیلم پلنگ صورتی بلیک ادواردز با نام «گلوله ای در تاریکی» به نمایش درآمد ، پلنگ دوباره در عنوان بندی افتتاحیه حضور داشت . در هجدهم دسامبر ۱۹۶۴ نخستین انیمیشن کوتاه از مجموعه ء «پلنگ صورتی» ساخته شد ، و ظرف ۱۵ سال بعد حدود ۱۴۰ کارتون پلنگ صورتی با همراهی تعداد بیشماری از شخصیت های خلق شده ء فرلینگ و دوپاتی ساخته شد . هنری مانچینی سازنده تم اصلی و موسیقی های متن «پلنگ صورتی» و پلنگ در فوریه ۱۹۶۵ موفق به دریافت سه جایزه Grammy شدند ، مانچینی جایزه «بهترین ترتیب سازها» ، «بهترین ترکیب سازها» (ی غیر از جاز) ، و «بهترین اجرای موسیقی» (غیرجاز) را در هفتمین جشنواره ء سالیانه آکادمی علوم و هنرهای ضبط صدای آلمان از آن خود نمود . آثار دیگر مانچینی را می توانید در اینجا بشنوید.

در ۵ آوریل ۱۹۶۵ «پلنگ» اسکار «بهترین موضوع کوتاه انیمیشن» را دریافت نموده و هنری مانچینی هم کاندید دریافت اسکار «بهترین موسیقی متن اریجینال» شد . در ۱۲ آوریل ۱۹۶۵ پلنگ برای نخستین بار در «آبراه صورتی» صحبت کرد.
در ۲۱ دسامبر ۱۹۶۵ کاراکتر جدیدی بدون حضور پلنگ صورتی در کارتون مجزایی ظاهر شد با عنوان «بازرس» ، این کاراکتر با موسیقی متن فیلم «گلوله ای در تاریکی» همراهی می شد و براساس مشخصات ظاهری کاراگاه بی دست و پای آن فیلم (پیتر سلرز) طراحی شده بود . در ۲۵ می ۱۹۶۶ «آبی صورتی» ، دومین قسمت مجموعه کارتونهای پلنگ صورتی پخش شد تا کاندید دومین اسکار (ظرف ۲ سال متوالی) گردد . در ۲۸ می ۱۹۶۸ «کاراگاه کلوزو» که بعد ها به پلنگ صورتی مشهور شد (با بازی آلن آرکین در نقش کاراگاه کلوزو) روی پرده آمد ، ولی گربه باحال صورتی در تیتراژِ آن حضور نداشت ! در ۱۹۶۸ شبکه ء NBC شروع به پخش کارتونهای پلنگ صورتی با حضور «پلنگ» ، «کاراگاه» ، و سایر شخصیت های شناخته شده این مجموعه نمود ، هر شنبه صبح یک اپیزود این مجموعه شامل سه کارتون کوتاه و قطعاتی اضافی که بین این کارتونها به نمایش در می آمد ، روی آنتن می رفت.
در ۱۸ دسامبر ۱۹۶۸ «رولند» و «رَت فینک» برای نخستین بار ظاهر شدند ، رولند یک جنگجوی در راه حق و حقیقت و اخلاقیات است ، بی نهایت بچه ای خوب ، که باید با «رَت فینک» (مصداق مجسمِ تبهکاری) و اعمال خلاف او جنگیده و اقدامات او را خنثی سازد . در ۵ مارس ۱۹۶۹ «مورچه» و «آردوارک» (موچه خور) برای نخستین بار خلق شدند ، کارتون های این دو ماجراهای تلاش بیهوده ء آردوارک ، مورچه خور بی عرضهئ همیشه گرسنه ای است که قصد خوردن مورچه فراری و زبلی را دارد . در ۶ آگوست ۱۹۶۹ «وزغ های تگزاسی» : «ال تورو» و «پانچو» پا به میدان گذاردند ، آنها که به «وزغ های تیگوانا» نیز مشهورند ، وزغ هایی هستند تنبل و احمق که تمام روز خود را به خیالبافی درباره ء غذای محبوبشان «حشره» می پردازند. در ۱۲ نوامبر ۱۹۶۹ کارگردان «پلنگ صورتی» بلیک ادواردز با ستاره صحنه و پرده های نقره ای ، جولی اندروز ازدواج می کند. سوم جولای ۱۹۷۲ مصادفست با ظهور «تندروی آبی» ، مار ِ کند ذهنِ همیشه گرسنه ای که دائما در تعقیب یک سوسک ژاپنی است . در ۱۶ جولای ۱۹۷۳ هم «هوت کلوت» کلانتر دل گنده ء خنگ به جمع شخصیت های کارتونی پا می گذارد . ۲۷ ژوئن ۱۹۷۴ مصادف است با تولد سرکرده ء خانواده تبهکارانِ زیرزمینی ، «داگ فادر».
در ۲۱ می ۱۹۷۵ «بازگشت پلنگ صورتی» روی پرده می آید . در این فیلم پیتر سلرز ِ «گلوله ای در تاریکی» در نقش کاراگاه کلوزو (پلنگ صورتی) ظاهر می شود ، فیلم در همان سال برنده جوایزِ «بهترین کمدی» و «بهترین هنرپیشه مرد» انجمن فیلم بریتانیا می شود.
در سپتامبر ۱۹۷۶ شبکه ء NBC دوباره شوی «پلنگ صورتی» را روی آنتن می فرستد ، شنبه ها صبح ، منتهی این بار با ۹۰ دقیقه طول برنامه در هر نمایش . در این مجموعه در کنار پلنگ و کاراگاه ، مورچه و آردوارک ، رولند و رت فینک ، وزغ های تگزاس ، تندروی آبی ، هوت کلوت ، و داگ فادر هم صاحب نقش می شوند . در ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۶ و پس از موفقیت «بازگشت پلنگ صورتی» ، «پلنگ صورتی دوباره ضربه می زند» روی پرده می رود ،فیلم از نظر منتقدان بهترین فیلم این مجموعه قلمداد شده ، و هنری مانچینی برای موسیقی آن مجددا کاندید اسکار شده و جایزه ء بهترین فیلم کمدی انجمن فیلم بریتانیا هم به آن تعلق می گیرد . در ۱۹ جولای ۱۹۷۸ هم «انتقامِ پلنگ صورتی» اکران می شود .
در دسامبر ۱۹۷۸ کارتون «کریسمس صورتی» به عنوان نمایش ویژه کریسمس پخش می شود ، نخستین کارتون ویژه و منحصر به خود ِ پلنگ صورتی که در آن تلاش برای یافتن غذا و پناهگاه در زمستان ،معنای واقعی فصل را به پلنگ می آموزد . در طی سال های ۱۹۷۸ تا ۱۹۷۹ این بار شبکه ء ABC است که مجموعه ء جدیدی از کارتونهای پلنگ صورتی با ۳۶ قسمت جدید و به همراه موسیقی ای تازه پخش می کند . در ۲۴ جولای ۱۹۸۰ بهترین و محبوبترین بازیگر نقش کاراگاه کلوزو ، یعنی پیتر سلرز دار فانی را وداع می گوید . در ۱۹۸۱ از فریتس فرلینگ بوسیله ء انجمن فیلم امریکا بخاطر پلنگ صورتی قدردانی می شود . در ۱۷ دسامبر ۱۹۸۲ «ردِ پای پلنگ صورتی» با اعجازِ تدوین و با استفاده از راش های استفاده نشده ء فیلم های قبلی پیتر سلرز و ترکیب آنها با راش های جدیدی با بازی دیوید نیون و هربرت لوم بر پرده می آید.
در ۱۹۸۲ کمپانی متروگلدین مایر/ بونایتدآرتیستز (MGM/UA) کلیه ء حقوق ۱۷۲ کارتون تلویزیونی پلنگ صورتی را می خرد . در ۱۲ آگوست ۱۹۸۳ «نفرین پلنگ صورتی» با بازی تد واس در نقش کاراگاه کلوزو به نمایش در می آید .در اول ژانویهء ۱۹۸۴ کارتونهای «پلنگ صورتی و پسران» برای نخستین بار از طریق تلویزیونهای امریکا پخش می شود و در آن برای اولین مرتبه «پینکی» و «پنکی» پسران پلنگ صورتی بر صفحه تلویزیون ظاهر می شوند ، این مجموعه با ۱۳ قسمت پایان می یابد .
در ۱۹۸۸ فریتس فرلینگ به مناسبت ۲۵ مین سالگرد تولد پلنگ صورتی مجموعه طرح هایی از پلنگ صورتی را منتشر می سازد . در ۲۷ آگوست ۱۹۹۳ «پسر پلنگ صورتی» روی پرده می رود ، در این فیلم روبرتو بنینی نقش پسرِ دست و پا چلفتیِ کاراگاه کلوزو را بازی می کند. در اول ژانویه ء ۱۹۹۳ «نمایش جدید پلنگ صورتی» بر صفحه تلویزیونهای امریکا نقش می بندد . پلنگ در تمامی ۴۰ قسمت این نمایش اپیزودیک (با صدای مت فرووِر) حرف می زند ، واقعا که پلنگ ناطق قابل تحمل نیست ! در ۱۴ ژوئن ۱۹۹۴ آهنگسازِ معروف خالق تم «پلنگ صورتی» یعنی هنری مانچینی چشم از جهان فرو می بندد . در ۱۹۹۴ باز هم کارتونهای جدیدِ پلنگ صورتی . در ۲۶ می ۱۹۹۵ خالق «پلنگ صورتی» یعنی فریتس فرلینگ هم به دیار باقی می شتابد . در ۱۹۹۷ پلنگ سوار بر نوارهای ویدیویی به خانه دوستدارانش می رود.
در آوریل ۱۹۹۹ اثر پای پلنگ صورتی در پیاده روی جلوی «تئاتر چینیِ مان» بر سیمان نقش می بندد، و بدین سان پلنگ اولین کاراکتر کارتونی است که رد پای خود را بر پیاده روی تاریخی و معروفِ هالیوود باقی می گذارد . از ۲۱ ژوئن ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ پلنگ به آلمان قدم گذارده و از تلویزیون گرفته تا دروازه ء نورنبرگ را فتح می کند ! از سال ۲۰۰۱ تاکنون هم مجموعه کارتونهای پلنگ صورتی در شبکه ء کارتون انگلستان مداوما روی آنتن است.

۲ دی وی دی [dvd]
شامل تمام قسمتهای اجرا شده
قابل پخش در رایانه و دیویدی پلیرهای خانگی با آرم ساپورت Divx
قیمت: ۳۹۰۰ تومان