
فیلم سینمایی «بادبادکباز» The Kite Runner که بر اساس رمان پرفروش خالد حسینی، نویسندهی سرشناس افغان – امریکایی ساخته شده است، از ماه نوامبر امسال در آمریکای شمالی بر روی پردهی سینماها خواهد رفت. رمان «بادبادکباز» از زمان نخستین چاپ خود در سال ۲۰۰۳ تا به امروز همچنان در صدر فهرست کتابهای پرفروش و پرخواننده در آمریکا باقی مانده است. این رمان که تا به حال به ۴۲ زبان مختلف ترجمه شده، مرکز توجه بسیاری از محافل ادبی و هنری قرا گرفته تا جایی که در سال گذشته شرکتهای بزرگ فیلمسازی چون دریم وورکس (Dreamworks) و پارامونت وانتیج (Paramount Vantage)، تصمیم به سرمایهگذاری و ساخت فیلم بلندی بر اساس این رمان گرفتند.
داستان کتاب «بادبادکباز» در افغانستان دهههای شصت و هفتاد اتفاق میافتد و رابطهی دوستی بین دو پسر نوجوان به نامهای امیر و حسن را روایت میکند که با وجود فاصلهی طبقاتی زیاد، رفاقت عمیقی بین آنها شکل گرفته است. امیر فرزند خانوادهایست متمول و مرفه در کابل و حسن پسر خدمتکار این خانواده است. امیر و حسن روزها را با هم به بادبادک بازی و گفتن قصههایی دربارهی مکانهای مرموز و جنگاوران تنومند میگذرانند، تا اینکه به دنبال اتفاقی غیرمنتظره و ناگفتنی، رابطهی این دو دوست برای همیشه تغییر کرده و به مسیری میرود که هرگز تصور آن را نمیکردند. این ماجرا هم زمان با اشغال افغانستان توسط روسها میشود که در نتیجهی آن امیر و پدرش مجبور به ترک وطن و به ایالت کالیفرنیا در آمریکا میگریزند.
در آنجا نیز امیر همچنان به خاطر بیوفایی و خیانت به نزدیکترین دوستش در عذاب وجدان به سر میبرد تا اینکه سالها بعد تصمیم به بازگشت به افغانستان میگیرد. به سرزمینی که تحت سلطهی طالبان قرار گرفته و در آتش جنگ میسوزد.
«بادبادکباز»، رمانیست دربارهی دوستی، خیانت، صداقت و رستگاری. داستانیست دربارهی فرهنگی غنی در سرزمینی زیبا که به خاطر جنگ، تجاوز و تعدی در حال از بین رفتن است.
عناصر دراماتیک و جذابیتهای تصویری نهفته در رمان «بادبادکباز» توجه تهیهکنندگان بسیاری از جمله شرکتهای فیلمسازی پارامونت وانتیج و دریم وورکس را به خود جلب کرد تا جایی که آنان را مصمم به ساخت فیلمی خارج از استانداردهای همیشگی هالیوود کرد: فیلمی بدون بازیگران و ستارگان غربی و به زبانی غیر از زبان انگلیسی. برای کارگردانی فیلم نیز از مارک فورستر (Marc Forster) سازندهی فیلمهای تحسین شدهای چون «ضیافت اهریمن» و «در جستجوی ناکجا آباد»، دعوت شد.
مارک فورستر، کارگردان سویسی تبار هالیوود در گفتگویی با نیویورکتایمز دربارهی تصورش از سبک و ساختار فیلم میگوید: «برای من از ابتدا مشخص بود که این داستان باید در قالب فیلمی حماسی روایت شود. به خصوص برای بازسازی فضای شهر کابل با خیابانهای شلوغ، زنده و رنگارنگ در دههی هفتاد که افغانستان هنوز به لحاظ سیاسی – اقتصادی در موقعیتی نسبتا ثابت قرار داشت.»
اگرچه بیشتر داستان در افغانستان اتفاق میافتد ولی بهخاطر مشکلات ناشی از عدم امنیت برای فیلمبرداری در این کشور، تهیهکنندگان فیلم مجبور به جستجو برای یافتن محلی شدند که به فضای شهری کابل و جغرافیای افغانستان نزدیک باشد. آنها در حدود بیست کشور از هندوستان و مراکش تا آفریقای جنوبی را در نظر گرفتند تا سرانجام شهر کوچک «کاشگر» در کشور چین را انتخاب کردند. پس از دکورسازی و صحنه آرایی در خیابانهای این شهر، تنها جمعیتی متشکل از مردان و زنان افغان در لباسهای محلی لازم بود تا تصویر شهر کابل را بازسازی کند.
تلاش برای یافتن بازیگران اصلی فیلم، بهخصوص پسربچهها، چالش بزرگ دیگری برای تهیهکنندگان این فیلم بوده است. آنها جستجوهایشان را از خانوادههای افغانی که ساکن کشورهای اروپایی بودند آغاز کردند. ولی خیلی زود متوجه شدند که این کودکان بهخاطر دور بودن از سرزمین مادری، به لحاظ فرهنگی نیز از آن جامعه فاصلهی زیادی گرفتهاند.
این نتیجهگیری، مدیر تولید فیلم را به کوچه و خیابانها و مدارس کابل کشاند که پس از جستجویی یک ماهه موفق به یافتن دو دانش آموز در یکی از مدرسههای کابل شد. این دو نوجوان که پیش از بازی در فیلم «بادبادکباز» همدیگر را نمیشناختند، برخلاف آنچه که در قصهی فیلم اتفاق میافتد، پس از پایان فیلمبرداری رابطهی دوستی عمیقی بین آنها شکل گرفت.
از دیگر بازیگران فارسی زبانی که در این فیلم ایفای نقش کردهاند، میتوان از «همایون ارشادی» بازیگر سرشناس سینمای ایران نام برد که بهخاطر بازی درخشانش در فیلمهای «طعم گیلاس» عباس کیارستمی و «درخت گلابی» داریوش مهرجویی شناخته شده است. همایون ارشادی در فیلم «بادبادکباز» نقش «بابا» پدر امیر، شخصیت اصلی داستان را بازی میکند.
از دیگر نکات گفتنی دربارهی تولید این فیلم میتوان به بادبادکهای زیبایی که در صحنههای کابل دیده میشوند، اشاره کرد. این بادبادکها توسط یک بادبادکساز حرفهای افغان در اتاق محقرش در کابل ساخته شده اند و پس از فیلمبرداری، از طریق مدلسازی و با استفاده از نرمافزارهای ویژه در استودیویی در کالیفرنیا، به صحنههای مورد نظر در فیلم اضافه شدهاند.
فیلمبرداری فیلم «بادبادک باز» در ماه دسامبر ۲۰۰۶ به پایان رسیده و زمان نمایش فیلم برای دوم ماه نوامبر سال جاری در نظر گرفته شده است. فیلم به زبان فارسی همراه با زیرنویس انگلیسی است و اکثر بازیگران فیلم، فارسی زبان و اهل افغانستان هستند.
تصویری نوستالژیک از افغانستان
پس از بریک لین (فیلم جنجالی سارا گورون بر اساس رمان مونیکا علی) حالا نوبت بادبادک باز محصول تازه هالیوود بر اساس رمان پرفروش خالد حسینی است که جار و جنجال دیگری به پا کند. جار و جنجالی که بسیاری معتقدند بهطور عمد از سوی کمپانیهای تهیه کننده فیلم برپا شده تا به فروش فیلم کمک کند.
بازیگر نقش حسن، کودکی از قبیله هزاره و دوست امیرخان شخصیت محوری داستان که در صحنهای از فیلم مورد تجاوز یک جوان پشتو قرار میگیرد، مدعی شده که کارگردان فیلم(مارک فورستر) تا قبل از صحنه فیلمبرداری هیچ چیزی درباره این صحنه به او نگفته و فیلمنامه هم در اختیار او نبوده تا بفهمد که چه اتفاقی میخواهد بیفتد.
پدر احمدخان نیز مدعی شده که کارگردان آنها را فریب داده و از آنها سوء استفاده کرده و بازی پسرش در این صحنه زندگی او را به خطر انداخته و باعث تشدید دشمنی بین قبیله هزاره و پشتو شده است. اما کارگردان و تهیهکننده فیلم این ادعا را رد کرده و معتقدند که احمدخان و پدرش از قبل کاملا در جریان فیلمبرداری این صحنه بوده و بارها این صحنه با احمدخان تمرین شده است. با این حال آنها به خاطر جلوگیری از آسیبهای احتمالی به خانواده احمدخان، نمایش این فیلم را در افغانستان به تعویق انداخته و احمدخان و خانواده او را به امارات متحده عربی منتقل کردهاند.
این ماجرای هیجان انگیز که به طور گستردهای در مطبوعات غرب منعکس شد، قطعا نقش مهمی در جذب تماشاگران به سینما و افزایش فروش فیلم داشته است، آن هم برای فیلمی که بخش اعظم آن به زبان دری و با زیرنویس انگلیسی ساخته شده که همیشه عاملی منفی برای جذب تماشاگران غربی به ویژه تماشاگران آمریکایی به شمار میرود و میتواند باعث سقوط فیلم شود.
بادبادک باز فیلمی است که با معیارها و استانداردهای هالیوود ساخته شده و همانند بسیاری از فیلمهای هالیوودی خوش ساخت، جذاب، سرگرم کننده، رمانتیک و سانتی مانتال است و در بسیاری از لحظهها اشک بیننده رقیق القلب را درمی آورد.
رمان خالد حسینی داستانی نیمه اتوبیوگرافیکال است و بر اساس تجربه شخصی او از زندگی در افغانستان و بعد مهاجرت به آمریکا نوشته شده که از دید کودکی به نام امیر روایت میشود. امیر فرزند یک معمار پولدار افغان است و روزهای خوشی را با دوستش حسن که فرزند نوکر خانهزاد آنهاست در افغانستان، دوره ظاهرشاه و پیش از حمله روسها میگذراند. سرگرمی آنها بادبادک بازی، خواندن اشعار شاهنامه و تماشای فیلمهای وسترن آمریکایی است. حسن بادبادک باز و فلاخن انداز قابلی است و مهارتهایش را به امیر میآموزد. او نسبت به امیر کاراکتر محکمتر و قویتری دارد و آدم سرسخت، مقاوم و نترسی است که در برابر زورگوییهای آصف جوان و شرور پشتو، همراه دارودستهاش که او را به خاطر موقعیت پایین طبقاتی و تعلقاش به قبیله هزاره تحقیر میکند، میایستد و به همین دلیل مورد تجاوز او قرار میگیرد.
اما امیر که از سوراخ دیواری شاهد صحنه تجاوز است، شهامت این را ندارد که دخالت کند و به کمک حسن برود، به همین دلیل بعد از آن، بار احساس گناه و عذاب وجدان را حتی پس از مهاجرت به آمریکا نیز با خود حمل میکند (خالد حسینی در گفتگویی از صحنه تجاوز به عنوان استعارهای از سرزمین افغانستان که همیشه در معرض هجوم و تجاوز بوده یاد کرده است.)
بعد از این حادثه دوستی میان امیر و حسن به هم میخورد و امیر با طراحی یک توطئه، حسن را از خانه میراند. در اینجا فیلم نه تنها انگیزه عمل توطئهگرانه امیر را توضیح نمیدهد بلکه تماشاگر را سردرگم میسازد. شاید در کتاب احساس امیر و انگیزه او از دست زدن به این کار تشریح شده باشد، اما فیلم ناتوان از بیان این موضوع است.
با حمله روسها به خاک افغانستان، امیر و پدرش از افغانستان گریخته و به آمریکا میروند و در آنجا زندگی تازهای را از سر میگیرند. امیر به نویسندهای موفق تبدیل میشود و با دختری افغان به نام ثریا ازدواج میکند در حالی که حسن که به ناچار در افغانستان مانده است به وسیله نیروهای طالبان از بین میرود و پسر کوچکش به نام سهراب به دست آنها اسیر میشود.
ظاهرا بادبادک باز میخواهد با رمانتیزه کردن تصویر افغانستان، چهرهای متفاوت با آنچه که رسانههای غرب از افغانستان امروز (سرزمینی خشک، جنگزده و ویران با مردمی غیر متمدن) نشان میدهند، ارائه کند، اما این تصویر تا حد زیادی مغشوش، تحریف شده و گمراه کننده است. فیلمساز نگاهی سیاه و سفید به تاریخ افغانستان و مردمش دارد. داستان بادبادک باز در بستری تاریخی اتفاق میافتد و بخش مهمی از تاریخ افغانستان از اواخر سلطنت محمد ظاهر شاه تا دوره قدرت گیری طالبان در این کشور را دربر میگیرد.
اما رویکرد تاریخی نویسنده و فیلمساز رویکردی سطحی و ساده انگارانه است. راوی فیلم، کودکی از طبقه مرفه افغان است که حس نوستالژیک و غمخوارانهای نسبت به گذشته افغانستان و دوران پادشاهی محمدظاهر شاه دارد. دورانی که به زعم او دوران شادی و سرور بود و ملت افغان دور از جنگ و خونریزی در رفاه و خوشبختی بودند و هیچ غم و غصهای نداشتند. مجالس رقص و پایکوبی برقرار بود و ملت در ناز و نعمت بودند و اگر کمونیستهای بدجنس و ملاهای ریشو نمیآمدند، آنها هیچ درد و غمی نداشتند (پدر امیر میگوید که ملاها میخواهند روح ما را تصرف کنند در حالی که کمونیستها میگویند ما اصلا روح نداریم.)
فیلم عمدا بخش مهمی از واقعیتهای تاریخی افغانستان را نادیده میگیرد و از آن حرفی به میان نمیآورد، از جمله چگونگی ظهور و قدرت گیری طالبان در این کشور و یا تجاوز آمریکا به افغانستان و پیامدهای آن.
به جای آن آمریکا به عنوان کعبه آمال و بهشت موعودی نشان داده میشود که مهاجران آوارهای چون امیر و پدرش را به آغوش گرم خود فرا میخواند. سرزمینی رویایی و ایدهآل که به تمام رویاهای تحقق نیافته مردمانی از نوع امیر پاسخ میگوید. شخصیتهای فیلم نیز تخت و قالبیاند و بسیار سیاه و سفید ترسیم شدهاند و کمتر متحول میشوند یا اگر هم متحول میشوند، تحول آنها هیچ زمینه منطقی ندارد؛ مثل تحول امیر در میانه فیلم که ساختگی و باور ناپذیر است. او که آدم ترسو و محافظه کاری است برای جبران اشتباه دوران کودکی و رهایی از عذاب وجدان دست به حرکتی متهورانه و نامعقول میزند و برای نجات سهراب با قیافهای بدلی و ریشی ساختگی از آمریکا به افغانستان و به میان طالبان میرود.
در آنجا آصف، جوان شرور پشتو را میبینیم که به فرمانده طالبان تبدیل شده است و علیرغم شعارهای اسلامی و وطن پرستانهای که میدهد هنوز موجودی فاسد و بچهباز است و از سهراب پسر حسن سوء استفاده جنسی میکند (فیلمساز در ترسیم چهره ریاکارانه و سالوسگرانه طالبان موفق عمل میکند). آصف، امیر را به خاطر ترک کشور سرزنش میکند و از او میپرسد وقتی که کمونیستها در مساجد افغانستان میشاشیدند او کجا بوده است و حالا که آنها کشور را از کثافت کمونیستها پاک کرده و عدالت برای مردم آورده اند چرا نمیماند تا مثل آنها به مردم خدمت کند. آصف نخستین کسی است که بر سر زنی که محکوم به سنگسار شده است، سنگ میکوبد.
ساختار روایی فیلم کاملا کلاسیک و قانونمند است. فیلم با صحنهای از بادبادک بازی در آسمان سان فرانسیسکو در سال ۲۰۰۰ شروع میشود و بعد با فلاش بک به سال ۱۹۷۸ در افغانستان رفته و دوباره در پایان فیلم به همان صحنه اول برمیگردد. در این میان بادبادک نقش محوری و تعیین کنندهای در فیلم دارد و از آن به عنوان عنصری بصری و در عین حال نمادین و به منزله استعارهای از آزادی خیلی خوب استفاده شده، عنصری که سه بخش مختلف فیلم را به هم میپیوندد. اگرچه تصویر زیبای بادبادکها در آسمان آمریکا نیز میتواند تاکید دیگری بر تصویر ایده آلیستی فیلمساز از این کشور به عنوان مهد آزادی تعبیر شود.
بازی خالد عبدالله در نقش بزرگسالی امیر ناشیانه و آماتوری است و به هیچ وجه نمیتواند روح زخم خورده و آسیب دیده امیر را ترسیم کند. در مقابل بازی همایون ارشادی (بازیگر طعم گیلاس کیارستمی) در نقش پدر امیر، درخشان و ستودنی است و او را مستحق دریافت اسکار میسازد. نگاههای جذاب و صمیمانه او، واکنشها و مکثهای به موقعش و شیوه بیان دیالوگهایش به زبان دری، تاثیرگذار و به یاد ماندنی است و موجب همذات پنداری عمیق تماشاگر با شخصیت او در فیلم میشود، خصوصا در صحنهای که خاک افغانستان را ترک میکند و ذرهای از خاک وطن را در ظرف کوچکی میریزد و با خود میبرد.

۱ دی وی دی [dvd] همراه با زیرنویس فارسی
قابل پخش در رایانه و دیویدی پلیرهای خانگی با آرم ساپورت Divx
قیمت: ۲۵۰۰تومان